صفحه اصلی>اخبار>خاطرات پرستاری>عشقِ پرستاری!
خاطرات پرستاری

عشقِ پرستاری!

 
 و آنگاه که نگاه معصومانه‌ی آدمیان رنج کشیده، به نگاه پر از مهربانی‌ات پیوند می‌خورد. نگاه تو دریایی‌ست سبز، به عمق محبت، به وسعت یک دنیا، چراغ روشنی که او را از قعر ظلمت و درد به سوی هر چه زیبایی‌ست راهنمایی می‌کند. آنگاه که دست مهربان وگرمت، دستان بریده از لحظه‌ها را لمس می‌کند، قرمزی کهربایی دلت گرمابخش دستان سرد خواهد‌بود. باور‌کن که تو می‌توانی ستاره دنباله‌داری باشی که کهکشان تاریک اضطراب را بشکافی وخط سپید امید را به آسمان تک‌تک آدمیان خسته از درد هدیه کنی.آری تو به اندازه ثانیه‌های دلتنگی‌شان دلتنگ می‌شوی. به اندازه دردشان رنج می‌بری. تو به اندازه نگرانی‌هایشان مضطرب می‌شوی. چه پر‌شکوه است جامه‌ی سپید جاویدانگی‌ات، آنگاه که حرف‌های نگفته‌ی آنان قطره اشکان یخ‌زده‌ات را بر روی گونه‌هایت جاری می‌گرداند وگلویت را از بغض فروبرده‌ات می‌سوزاند، آنگاه تو سنگ صبور و محرم دل‌های بی‌پناه می‌شوی.تو کسی هستی که در کنار بیماران، شب، با طلوع چشمانت به صبح پیوند می‌خورد.پرستار یعنی پرواز به سوی روشنایی، سلام به آفتاب و سلام به راهی که به زلالی آب جاری است . و این همه ی داستانِ محبت های پرستاری، سختی هایش و درد هایش نیست! شغل شریف پرستاری تا اندازه ای مشکل و دشوار است که اگر صفحه ها برایش از ته دلت و با عمقِ احساساتت بنویسی هرگز نمی توانی تمام زحماتشان را به قلم بیاوری. قصه ی ستون خاطرات پرستاری نشریه کاوه، از جشن انجمن پرستاری کرج شروع شده است . جشنی که با حضور صد ها پرستار هرساله برگزار میشود، پرستارانی که اهل قلم هستند ، خاطرات خودشان از کار در بیمارستان و سر و کله زدن با بیماران را به نگارش در می آورند، در روز جشن متن های جالب و منتخب از زبان همان پرستاران خوانده می شود ،خاطره است دیگر ! گاهی اشک های تماشاچیان سرازیر می شود و گاهی خنده ها تا خالِ آسمان نیر می رسد. از این رو جای خاطرات زیبای پرستارانِ عزیز را در نشریه خالی دیدیم و تصمیم بر این شد که با همکاری پرستارانِ اهل قلم، ستونی را به متن های زیبای این عزیزان اختصاص داده و با خاطره های زیبایشان رنگی تازه به نشریه کاوه بدهند. قریب به 10 سال می شود، ستون خاطرات پرستاری یکی از قدیمی ترین ستون های نشریه ماست که از شماره سوم نشریه در خرداد ماه سال هشتاد و هشت تا به امروز پا برجا بوده. از این فرصت استفاده کرده و از تمامی دوستان و پرستاران عزیزی که در این سال ها همراه ما بوده و هستند تشکر می کنیم .

امیدواریم در شماره های بعدی نشریه با ستونی جدید و پربار تر در خصوص پرستار و پرستاری از مقام و مرتبه پرستاری بیشتر صحبت به عمل آوریم و بتوانیم به سهم خود از زحمات این قشر زحمتکش تشکر کنیم. در ادامه یکی از پر بیننده ترین خاطرات پرستاریِ چاپ شده در نشریه آورده شده است. " نزدیک صبح میرم که کشیک اورژانسو تحویل بگیرم همین که پام و میذارم تو اورژانس به میمنت قدم من یه مریض میارن، اونم چه مریضی !!! یه مرد HIV مثبت که تشنج کرده بود. معتاد تزریقی بود. خوبه که خانوادش همه اینها رو گفتن! همه یه جورایی ترسیده بودن و جرات نزدیک شدن به مریض و نداشتند .خانوادش هم دیگه داشتند راضی میشدند که ببرنش و قبول داشتند که هیچ جا برای همچین مریضی کاری نمیشه کرد. ما هم همش خدا خدا میکردیم که خانوادش رضایت بدن و ببرنش! آخه به خدا ما هنوز جوونیم کلی آرزو داریم !!! تو همین گیر و دار بود که بالاخره خانم دکتر رزیدنت نازنین اورژانس دلش نیومد که مریضو با اون حال بفرسته و گفت ما کارهایی رو که اینجا براش لازم باشه انجام میدیم! خلاصه اینکه پرستارهای نازنین هم بی هیچ چون و چرایی حاضر شدند که ازش رگ بگیرن! رگ گیری موفق نشد و خانم دکتر گفت: به رزیدنت جراحی بگین بیاد کات دان کنه!(یک روش برای رگ گرفتن) حالا این وسط هم ما هی میگیم خانم دکتر تو رو خدا نه! خطرناکه ! بالاخره رزیدنت جراحی هم اومد و اونم بی هیچ چون و چرایی مثل اینکه این مریض مثل مریضای دیگه باشه خواست شروع کنه به کات دان کردن که ! بالاخره پرستارها موفق به رگ گیری شدن و دیگه نیازی به کات دان نشد . مریض نیاز به ساکشن داشت و این کارو به من محول کردن! وقتی دیدم بقیه چطور زحمت کشیدن منم با تجهیزات کامل رفتم و مریضو ساکشن کردم ! آخر سر هم مریض در بخش عفونی بستری شد. به این میگن وجدان کاری!!! خوشحالم که پرستارم"
۱۳۹۷/۱۱/۲۷ 406 شرکت باند و گاز و پنبه کاوه