صفحه اصلی>اخبار>خاطرات پرستاری> ما باید یاد بگیریم
خاطرات پرستاری

ما باید یاد بگیریم

 

ما باید دعا کردن را یاد بگیریم؛ دعا کردن برای خودمان و دلمان، که نکند درد و رنج آدم ها عادی شود برایمان، که نکند دیگر قطره اشکی نلرزاند دلمان را، و نکند راحت از کنار آدمی با دردهایش بگذریم.. ما باید یادبگیریم مراقبت از دلمان را و درست به مهربانی روز اول نگهش داریم ..ما باید همیشه به روز باشیم.باید بتوانیم نام داروها را جای دهیم در قفسه های ذهنمان و هر روز گردگیریشان کنیم تا مبادا غبار فراموشی رویشان بنشیند .ما باید روانشناسان خوبی باشیم.باید نگاه بیمارمان را وقتی زل میزند بهمان بفهمیم.باید یاد بگیریم وقتی پلک های بیمارمان خیس میشود حواسش را ببریم جایی دور تر از غصه هایش پرت کنیم.مدام بخندیم و بخندانیمش و در اولین خلوتی که گیر آوردیم برای التیام دردهایی که هم نوع مان را می آزارد دعا کنیم .ما از سن پایین می شویم تکیه گاه ...ما آنقدر روی پاهایمان می ایستیم که روی پا ایستادن را یاد میگیریم.ما بعد از دیدن اشک های یک زن و نگاه غمگین یک مرد بزرگ میشویم و تنها بودن انسان ها را باور می کنیم.

ما شاید اول و آخر خط زندگی خیلی ها را ببینیم و هربار که بیماری برای همیشه می خوابد یک تکه از دلمان را کنار نرگس های پژمرده تختش جا می گذاریم. و هر بار که نوزادی را به آغوش مادرش می سپاریم هنوز امیدوار بودن خداوند به انسان را حس می کنیم. ما همه ی این ها و خیلی چیزهای دیگر را باید یاد بگیریم و در پایان همه ی این یاد گرفتن ها خواهیم فهمید که تکیه گاه یک پرستار تنها خداست و دستان یک پرستار ذره ای از عشق خداوند است که هر صبح بر گوشه ای ازین جهان تابیده میشود .ما در این مسیر از یک جایی به بعد غیر عادی مهربان میشویم و عاشق. آنقدر مهربان و عاشق که برای همیشه یک پرستار باقی میمانیم .

مریم امیرخانی


۱۳۹۷/۰۵/۲۰ 202 شرکت باند و گاز و پنبه کاوه