صفحه اصلی>اخبار>خاطرات پرستاری>پرستاری، تلخ و شیرین!
خاطرات پرستاری

پرستاری، تلخ و شیرین!

 

فردا دقیقا یک ماه از شروع به کار من در بخش داخلی ،شلوغترین بخش بیمارستان میگذره!

این بخش فراتر از شلوغی وخستگی هایش سرشار از تجربه های تلخ وشیرین بود. تجربه هایی که هیچ جا بدست نمی آیند!

این روزها لطف خداوند را بیشتر احساس میکنم، شاید به خاطردعــــــــــــاهای پاک بیماران باشد. وقتی در طی یک شیفت شبِ سخت، همه خوابیده اند و تو طبق معمول توی بیمارستان خوابت نمیگیره و اگه هم یه چرتی بزنی استرس بیمارانت را داری خودت را با کتاب های مختلف سرگرم میکنی ولی یک لحظه یکی از مریضهات که پیرزنی مهربان است برایت دست تکان میدهد و به زبان خودش خداقوت میگوید تمام خستگی ها انگار از وجودت پر میکشند ومن میشوم حدیثِ دقیقه ی اول ورود به بخش! وقتی پیرمرد دلسوزی که یک دست خود را سالیان دراز است که ازدست داده وقتی قرار است کاری برایش انجام دهی تمام سعیش را برای کمک میکند و در بی خوابی های تو سهیم شده و روبروی ایستگاه پرستاری با تو از زندگی سخن میگوید تو میفهمی که زندگی سخت تر از این حرفهاست...

وقتی با صدای گریه ی بیمارت که اقایی 40 تا50 ساله با تشخیص دیابت است و قرار است روزهای آینده پای خود را ازدست دهد به خود می آیی دلت میشکند از این زندگی ولی دوباره خدا را به خاطر داشته و نداشته ات شکر می کنی خدایا شکرت به خاطر  این تجربه های تلخ و شیرین.

نویسنده : حدیث - وبلاگ: http://parastaretanha.blogfa.com


۱۳۹۷/۰۸/۱۲ 39 شرکت باند و گاز و پنبه کاوه